داستان کیف های انگلیسی هفتم هرماه احساس خفگی می کرد. حس مازوخیسم همیشگی همراه داشتن کیف آزارش میداد اما هر جا می رفت کیف را با خودش می برد. وقتی از سازمان جدا شد و عراق را ترک کرد تنها چیزی را که با خودش به آلمان آورد همین کیف بود. سی وچهار سال از آن روز می گذشت. کیف را که تحویل گرفت، نیمی پول و نیم دیگر مواد منفجره بود. باید پولها را بر می داشت و کیف را به محل مورد نظر می برد. اما او مواد را از داخل کیف خارج کرد و در کیف ورزشی اش جاسازی کرد.
برچسب:
نویسنده: سجاد رجبی
تاريخ: يکشنبه
26 شهريور
1402 ساعت: 18:39